Le Chat Noir Cafe
کنج کافه له شا روی میز ولو شدم. مشتهایم را گره کرده بودم و زیر چانه ام گذاشتم. توی فنجان قهوه فوت می کردم. کسی کنارم تلپ نشست. زیر چشمی نگاه کردم. پیکاسو بود. سیخ نشستم. می خواستم بلند شوم و سلام نظامی بدهم.گفتم : سلام مائسترو.... با کف دست کوبید بین کتفهام. عجب دست سنگینی. گفت: چطوری بچه؟ تا میزم خالی بشه اومدم اینجا نشستم. تا پیشتم ، مهمون منی. آهای ژرژ، افسنتین... . ژرژ بطری را روی میز گذاشت با دو تا لیوان و قاشق. مائسترو قاشقها را روی لیوان ها گذاشت. یک حبه قند روی هر قاشق و افسنتین را از روی قندها توی لیوان ریخت. دستور داد: برو بالا...آتشبازی که دیدی؟همان بود. گر گرفتم. خندید. غش غش. سایه ای کنارمان ایستاد و سلام گفت. قد بلند بود و خدنگ. مثل نظامی ها. یک دست و یک چشم هم نداشت. عکسی را روی میز گذاشت. امضا می کنید،هر مایسترو؟ آندفعه با عجله رفتیم و وقت نشد. سرک کشیدم. گوئرنیکا بود. خودکار را از جیبم برداشت و امضا کرد و گفت: هنوز هم می گم. کار شماست نه کار من... آدولف تون هم امضا می کرد قبول بود... و دوباره غش غش خندید. مرد یک دست و یک چشم، پاشنه ای بهم کوبید و عقب گرد کرد و رفت.
![]()
خواستم چیزی بپرسم که با آرنج زد به پهلوم. رد نگاهش را گرفتم. دختر زیبایی رد شد و پشت میزی نشست. خیلی زیبا بود. بدن زیبایی هم داشت که بی دریغ به نمایش گذاشته بود. فکر کنم بد ذل زده بودیم. دخترک نگاهمان کرد و لبخندی زد. از آن لبخند ها که می توانستی بمیری...
![]()
سرم را چرخاندم. از یک نگاه گذشته بود. داشت می شد سورچرانی چشم. اما مائیسترو نه. ول کن نبود. آهی کشید . دوباره خودکاررا از جیبم بیرون کشید و روی رومیزی سفید خط کشید. خط کشید. همان دخترک نبود ولی همان زیبایی بود. همان لبخند که می توانستی برایش بمیری... نگاهم کرد و گفت: جسم ش را جدا دوست دارم و روحش را هم جدا... گفتم: هان؟ دست دراز کردم سمت افسنتین. زد روی دستم و گفت: نخور بچه... ژرژ؟... یه کوکا مشهدی بیار اینجا... دست گذاشت روی شانه ام و نافذ نگاهم کرد: میزم خالی شد بچه... من می رم... هول هولکی گفتم : مائسترو، من شیفته دوره آبی شما هستم. خندید و گفت: الآنه دیگه با این جلوگیرها دیگه خطری نداره، دیگه کسی دوره آبی نمی تونه داشته باشه... بی خیال...

ژرژ را صدا کردم و گفتم: پول رومیزی هر چی باشه می دم به یورو، فرانک، دلار... می تونم برش دارم؟ نگاهی کرد که فقط یک گارسون باتجربه دنیا دیده می توانست داشته باشد. گفت: کلش دو یورو، به اضافه انعام من. از شستنش ارزونتر در می آد برامون... امضای مائسترو رو نداره... فقط می تونی برا خودت قابش کنی...
هر شب، به این تکه از رومیزی کافه له شا که قاب کرده ام نگاه می کنم و لبخند می زنم. پنج یورو بیشتر برایم آب نخورد. ولی، لبخند دخترک می ارزد تا بمیری...
