Fahrenheit 451

 

451-1

آتشنشان ها دیگر کارشان خاموش کردن حریق نیست. سوزاندن کتابها است.هر کتابی. سال ۱۹۶۰ری برادبری این داستان رانوشت و شش سال بعد توسط فرانسوآ ترفو به فیلم درآمد.کار عجیبی است. بسیار دلهره آور و خوفناک. نه از فاجعه جاری، از قدرت فراموشی ذهن انسان.چه هراسی دارد کتابی را در دست گرفتن( ونه خواندن آن)درجامعه انسانی بیماری که افسردگی به راحتی با تنقیه درمان می شود. شادترین هدف زندگی تنها شرکت در مسابقه ای تلویزیونی جهانی است. راستی می دانستی در ۴۵۱ درجه فارنهایت کاغذ می سوزد؟

 

451-2

موقع نوشتن «۴۵۱ درجه‌ی فارنهایت» فکر می‌گردم دارم در مورد دنیایی حرف می‌زنم که شاید چهل پنجاه سال دیگر به وجود بیاید. ولی همین چند هفته پیش، یک شب در بورلی‌هیلز یک زن و شوهر از کنار من گذشتند که سگشان را برای گردش آورده بودند. من مات رفتار آن‌ها ماندم. زن در دستش یک رادیوی کوچک به اندازه‌ی جعبه‌ی سیگار داشت که آنتنش می‌لرزید. از آن هم یک سیم مسی در آمده بود که به یک گلوله توی گوش راست زن ختم می‌شد. زن، آن‌جا، بی‌خبر از مرد و سگ، به بادها و زمزمه‌ها و ناله‌های آهنگی بندتنبانی گوش سپرده بود، انگار خواب‌گردی داشته باشد و شوهرش که شاید خودش هم به همان دوری بود هر از گاهی دستش را می‌گرفت و کمکش می‌کرد. این دیگر خیال نبود.

ری بردبری، ۱۹۶۰

لینک فیلم

لینک قصه

ارزشش را دارد...

 
دانتون و دمولن
 
  
 
سینمای بی آبروی لعنتی،بازی بسیار دارد. لشگری همه از نامداران گرد می آیند و رژه می روند و صندلی را پیشاپیش چنگ میزنی و دندان ها روی هم میسابی و وق می زنی به پرده دریده جاودانه باکره نقره ای...
و محصول چیزی جز یک تپاله نیمه مطلق ( حتی نمی تواند تپاله کامل باشد) نیست...

انقلاب فرانسه ملغمه عجیبی بود. اولین در نوع خود در تاریخ معاصرو همچنین خوراک کاملی برای جامعه شناسان،سیاستمداران، روانشناسان و ... هنرمندان.
ژان کلود کاریر فرانسوی و آندری وایدای لهستانی. یکی با نگاهی به دور و دیگری در قلب انقلاب. نتیجه کار حیرت انگیز شد. بالای دوساعت تصویر متحرک. موسیقی خارق العاده و تکان دهنده. بازسازی فضا و آکسسوار. فیلمبرداری استادانه و بازی هایی که فقط دیدنی است. وویچنک پسونیاک در نقش روبسپیر،بازی کاملی را ارایه داد که گاه می شد چند بار تصویر را عقب می بردم تا بازیش را ببینم.( سکانس های بیدار شدنش از بستر بیماری و آراستن و به دیدار شورای انقلاب رفتن، صحنه دیدارش با دانتون بر سر ضیافت شام و دیداردیگرش با کامی دمولن و خطابه اش در مجلس و پایین آمدن از تریبون و...) ، و ژراردپاردیو، خود دانتون بود.(همین).
دیدنی بود. حتی بعد از بیست سال. شادشدن از دیدن حذف شده ها( که متاسفانه به زبان فرانسه بود بدون زیرنویس فارسی یا حتی انگلیسی) و چه دوبله فاخر و احترام برانگیزی دارد...
ببینید. با حوصله هم ببینید.فیلم دردآوری هم هست و پرکلام.
دانتون قبل از رفتن به پای گیوتین به جلاد گفت: سرم را نشان ملت بده، ارزشش را دارد...

Danton