مغازه قبلی مراجعان خیلی خاص کم نداشت. معمولا در مغازه داری همیشه
مراجعان خیلی خاص مفرح ذات هستند و ممد حیات.در همسایگی ما فروشگاه لوازم پزشکی
بود که همزمان با شروع کار ما تعطیل کرد ولی تا همین چند روز پیش و حین جابجایی پس
لرزه های خودش را داشت. دم غروبها معقول برای خودم نشسته بودم که به طور
مثال سه آقا می آمدند بعد از خواندن تابلو و دیدن داخل مغازه و کشیدن سیگار و
تبادل نظر یکیشان در را باز می کرد و در حالی که با دو دست موضع خاص آبگاه را نشان
می داد آنهم به تاکید بسیار و رو به من، می پرسید:
آقا از این فتق بندا ندارین؟
منهم بر اساس شیوه حسنه مشتری مداری لبخند زنان دستم را روی یکی از
فتوکپی ها قرار می دادم و با عطوفت توضیح میدادم: ما کپی انجام می دیم، اون مغازه
بغلی یکساله جمع کرده!
و جواب می شنیدم: آهااا! پس اینجوری! یعنی ازین چینی هاشم ندارین!؟
ببینین از اینا که از این بغل بند می خوره!!!
این ببینین هم دوباره با همان شدت و حدت اشاره به آبگاه فرد
محترم داشت!
یا اینکه یکی می آمد یک تکه پلاتین خونین را روی میز قرار می داد و
می گفت:این مال داداشمه الان عمرشو داد به شما! چند ور می دارین اینو!؟ برا مراسمش
لازم داریم!
یا مورد مکرری که عاشقش بودم!
آقاااا، من این زانوم درد می کنه، رو کاسه توالت چمباتمه نباید
بشینم، ازاین صندلیا ندارین مثل توالت فرنگیه؟!
و تا بخواهم دهن باز کنم دوباره توضیح میدادند:
آقاااا، ازینا که پلاستیکشم جنسشه خوبه و قشنگ سر می خوره و لک نمیشه!!!
معمولا هم در ساعتی پیش می آمد که چای یا قهوه ای دستم بود!
خلاصه که حکایاتی داشتم با اینها!
...
مغازه جدید در همسایگی یک تاکسی سرویس است. گفتم دیگر از شر اینطور
سوالات خلاص شدم. دیروز که مشغول جابجایی بودم و 20 متر دورتر از مغازه ایستاده
بودم و داشتم تلفن می زدم و سیگار می کشیدم و همزمان دوتا ظریفه قلمبه را که با مادر
محترمه شان رد می شدند ، دید می زدم و حظ بصر می بردم ، که مادرجانشان سمت من آمد و بی مقدمه پرسید: آقااا من یه آژانس می خواستم!!! ماشین
دارین؟!!
گفتم: خانم عزیز من وایسادم تلفن بزنم! که جواب شنیدم:
آهاااا! آخه دیدم نزدیک آژانسین گفتم شمام آژانسین! ببخشیداا!
پ.ن:
جان؟ شمام آژانس می خواین!؟