پیرمرد، بعد هشتاد سال زندگی، بد پیر شد...

آلزایمر گرفت. اوایل همه می خندیدند. روزی خودش را در آیینه دید و نشناخت و از ترس فریاد زد و با عصا آیینه را شکست و همه پیراهن سیاهشان بیرون آوردند و اطو زدند و بساط حلوا را راه انداختند و با آشناهای دور و نزدیک تماس گرفتند و خبر دادند و چهارزانو آرام و ساکت نشستند و منتظر ماندند...

بدی پیری در تنهاییش است... حالا هر چی...



پ.ن1: عنوان مطلب، عنوان شاهکاری است از آخرین کارگردانان سینمای ایران، سهراب شهید ثالث...