[هشدار این متن ترجمه نشده است چنانچه در درک مطلب دچار مشکل شدید ایراد از سوات خودتان است]

در یکی از سفرهای به بلاد خارجه، وِیِتِر رستورانت پرسید:
کوک اُور ببسی!
دوستان هوس دلستر کردند. سعید که خیلی انگلیش لانگوییج خوانده بود و حتی تافل و آیلتس و اینها را اِستدی کرده بود ولی رویش نمی شد اسپیکینگ کند، سپرد به من. 
تقریبن استایل آل پاچینو رو گرفتم و روی صندلی چرخیدم و با دست اشاره مبهمی! در هوا کردم و گفتم:
هه! نو کوک اند نو ببسی جاست کووول بیر ویزآوت الکهول!
که دیدم رنگش پرید و گفت:
نو!نو! حرام! حرام! دتس حرام!
درجا پریدم وسط حرفش که: 
نو! بابا! دونت بی حرام هانی! وی درینک ایت این مای کانتری ایزی لی سو ماچ لایک آب خوردن!
چشم غره ای رفت و دستس به ریشش کشید و گفت:
آی ام نات یور هانی حبیبی!.... اند ور آر یو فرام؟
ایندفعه استایل رابرت دونیرو رو گرفتم و صورتمو کج کردم و خیلی جدی گفتم:
آی ام ان ایرنین فرام د گریت ایران، ویت کوروش اند سایروس!
خندید و گفت:
آی ام کریم حسن فرام بعلبک لبنان اند وی دونت سِرو بیر!
گفتم:
کاماااااان حبیبی! ویزآوت الکهول! جاست واتر آو جو! نو حرام! وری حلال! آهااا! یو سی این یور کانتری: ماءالشعیر!!!
چشاش قد پیشدستی گرد شد:
واااااات؟! ماء و وات!؟؟ 
دیدم نه بابا، طفلک اصلن زبان مادریش رو هم بلد نیست! وحید از زیر میز به پام زد و گفت:
بی خیال! غذا تو گلوم گیر کرد بگو همون نوشابه رو بیاره! که با استایل جمشید آریا یه لنگه ابرو بالا انداختم و گفتم:
اوووکی! نو پرابلم! گیو ایت تو آس توو کُک اند وان ببسی! دِیِر حسن حبیبی!
...
یک دقیقه بعد سه تا کانادادرای رو میزمون بود و حسن کریم با لبخند ملیح گفت:
ساری حبیبی! وی هَو جاست کِنادا! اینوجوی ایت!