پریشب بازارچه شهرک بودم. از بساط فیلمدستفروش ، یک فیلم خریدم.

The Diving Bell &The Butterfly

همان شب نشستم به تماشا...

بریدم. بعد مدتها فیلم خوب دیدم. فیلمی که نه نامتعارف بود، نه خیلی محیرالقعول و نه جینگولک بازی داشت... یک خط روایی ساده از آدمی که مجبور می شود فقط از طریق چشم اش با دنیا ارتباط برقرار کند...داستان را تعریف نمی کنم. بازی های خوب و روان. کارگردانی محشر و فیلمنامه خوب.

فیلم مجبورم کرد نگاه کنم . به همه چیز. عجیب بود. تا به حال فکر نکرده بودم که زندگی آدم چقدر زیبا تر از این حرفهاست که بخواهی ، به خودت و دیگران حرامش کنی. فکر کن اگر نتوانی ساده ترین حرکت را از جسم ات بخواهی. اینکه امکان ارتباط با دیگران را دست بدهی... آن وقت چه خواهی کرد؟ می خواهی که بمیری؟ وفتی شخصیت اصلی فیلم برای اولین بار توانست با گفتاردرمانگرش صحبت کند. گفت می خواهم بمیرم... زن عصبانی شد. گفت. اینهمه آدم تو رو دوست دارند و تو می خواهی بمیری؟!...

اینهمه آدم...

دور و برمان را نگاه کنیم. حتی دلم برای خودم هم تنگ شد ،چه رسد به تو...

سراسر فیلم از ستایش زندگی آکنده است... آنهم نه از نوع هالییودی وچس روشنفکری اروپایی...

خیلی راحت و صمیمی...

ببیندش.حتماْ...

 

پ.ن1: من، دیوانه ماکس ون سیدو هستم. لعنتی چند دقیقه بازی کرد. ولی...

پ.ن2: راستی فیلم چقدر پرسناژ زن دارد و چه آرامشی را با خود دارند این زنها. زنانگی کامل.

پ.ن3: The Diving Bell را ترجمه کرده اند به زنگ شیرجه و مکعب غواصی...ولی همان لباس غواصی های قدیمی است برای اعماق زیاد که تحرک زیادی هم ندارند . Bell  هم به خاطر شکل ناقوس مانند کلاه فولادی این لباس است.

پ.ن4: زبان فیلم فرانسه است. البته زیر نویس هم دارد. ولی زیاد توجه نکنید. به زبان هم زیاد احتیاج نیست.

پ.ن5: باند موسیقی فیلم ، شاهکار است. مست نشوید!

پ.ن6: فیلم را دیدید. بلند شوید و یک حرکت جسمی انجام دهید یا یکی را در آغوش بگیرید، حداقل یک بالش!... به من حق خواهید داد.

پ.ن7: تیتر این پست هم مربوط به دیالوگ بین پدر( ماکس ون سیدو) و پسرش است...

پ.ن8: ....!

پ.ن9:....!

پ.ن10: چشم عادل جان، قول دادم.فیلم را این هفته بدستت می رسانم!

پ.ن۱۱: شاد باشید...

پ.ن۱۲: فیلم براساس زندگی Jean-Dominique Bauby ساخته شده.